<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-31388101</id><updated>2011-07-15T02:03:05.184+04:30</updated><title type='text'>از المپیاد</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://1olampiadi.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://1olampiadi.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>حسین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://ce.sharif.edu/~bateni/images/mb.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>7</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31388101.post-115920131659158823</id><published>2006-09-25T19:49:00.000+03:30</published><updated>2006-09-25T19:51:56.603+03:30</updated><title type='text'>شکاف</title><content type='html'>از دیر باز یکی از مسائلی که مد نظر تمام گروه‌های آموزشی بوده رابطه‌ی بین تیم برگزار کننده و گروه برگزار شونده بوده. در بسیاری از بحث‌هایی که در حوزه‌ی آموزشی مطرح است این موضوع را می‌یابیم. از جمله می‌توان به کتاب داستان پداگوژیکی اشاره کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این موضوع به همان نسبت در مورد تیم برگزار کننده‌ی المپیاد و دانش‌پژوهان از چندین جنبه مطرح است. شاید وقتی اتفاق خاصی می‌افتد (که البته تعداد بارهایی که این اتفاق می‌افتد کم نیست)، مقدار زیادی از وقت جلسات بسیار بلند مدت و فرسایشی کمیته‌ی دانشجویی صرف این موضوع شود که چگونه و با چه لحنی باید با دانش‌پژوهان برخورد کرد. شرایط مختلف برخورد و مزایا و معایب هر کدام بارها و بارها بررسی می‌شود تا اینکه یکی از میان خیل نظرات انتخاب شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عملا در طی این چند ساله وقتی نتایج این‌چنین رفتار را بررسی می‌کنیم در می‌یابیم که در مجموع شکاف بسیار عمیقی بین دانش‌پژوهان و برگزارکنندگان دوره به وجود آمده. برای مثال یک موضوع را مطرح می‌کنم:&lt;br /&gt;این اتفاق در کمیته بسیار رایج است که یکی از دانش‌پژوهان یک نامه به یکی از اعضای کمیته بفرستد و سوالی بپرسد. این سوال به مدت مثلا دو هفته مورد بحث و بررسی شدید اعضای کمیته قرار گیرد. حدود بیست تا سی نامه رد و بدل شود و ساعت‌های زیادی به بحث و بررسی دو یا چند نفره‌ی موضوع صرف شود. تقریبا تمام اتفاقاتی که در یک دوره به وجود می‌آیند ساعت‌ها و گاها جلسات تا نیمه شب کمیته را به خود اختصاص می‌دهند.&lt;br /&gt;این درحالی است که چند وقت پیش وقتی نظر دانش‌پژوهان را در مورد کمیته پرسیدم آن‌ها کمیته را گروهی می‌دیدند که بسیار سطحی و بی‌اهمیت به آن‌ها می‌پردازد و این برای من سنگین بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این همان شکاف است البته در حیطه‌ی نظر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکی می‌کنم برای از بین بردن این شکاف یکی از کارهایی که از دست من بر می‌آید ایجاد محیطی است که دوستان از دو طرف بتوانند نظر بدهند. و فکر می‌کنم قسمت نظرات این مرسوله برای این مورد مناسب باشد. و این مهم میسر نیست مگر با همکاری هر دو گروه.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31388101-115920131659158823?l=1olampiadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://1olampiadi.blogspot.com/feeds/115920131659158823/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31388101&amp;postID=115920131659158823' title='1 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115920131659158823'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115920131659158823'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://1olampiadi.blogspot.com/2006/09/blog-post_25.html' title='شکاف'/><author><name>محمد هادی فروغمند اعرابی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18411235628229033101</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31388101.post-115704695304330982</id><published>2006-08-31T21:24:00.000+03:30</published><updated>2006-08-31T21:25:53.053+03:30</updated><title type='text'>خسته نباشید</title><content type='html'>یک هفته‌ای دگر، دوره تابستانی هشتاد و پنج هم خاتمه می‌یابد و نتایج به زودی اعلام می‌شود. البته میزان فشار روی بچه‌ها به‌شدت پایین آمده نسبت به چند سال پیش؛ نه کسی توی این معرکه ضرب طلا می‌شود و نه تصحیح آزمون‌ها تلنبار شده و روزهای آخر بچه‌ها زیر سیل نمرات عجیب و غریب و باورناکردنی مدفون می‌شوند.&lt;br /&gt;اما یک چیزی به‌کل تغییر کرده و آن سطح توقع بچه‌هاست. چهار یا پنج سال پیش، وضعیت اداره دوره قابل قیاس با امروز نبود و البته دست‌اندرکاران تمام تلاششان را می‌کردند و هرچه امروز هست دنباله تلاش‌های آنهاست. از تفاوت غیرقابل‌انکار کامپیوترها بگیر که واقعاً تأثیر می‌گذاشت روی کار بچه‌ها تا برگزاری نسبتاً بی‌بازده کلاس‌های عملی. دانش‌پژوهان راضی بودند و هر کس کار خودش را انجام می‌داد، تلاش می‌کرد که پیشرفت کند؛ ولی کسی غر نمی‌زد که چرا سؤالات این‌جوریه و چرا امتحان با شش دقیقه تأخیر دارد آغاز می‌شود و چرا توی یک روز باید سه تا امتحان داد و چرا حرف اول اسم مدرس فلان‌چیز، نقطه ندارد (دارم مثال می‌زنم، زیادی دقیق نشوید لطفاً)! اما در سال‌های اخیر جنبشی در نحوه اجرای المپیاد کامپیوتر شده که ما را (به‌جرأت می‌توان ادعا کرد) در زمره بهترین برگزارکنندگان دوره‌های اینچنینی در جهان پهناور قرار داده است؛ در نظر بگیرید که چقدر امکانات ما کم است در مقایسه با بعض دولت‌های غیر و البته آن هنگام را که کسی پس از پایان دوره، شکوی می‌برد به کمیسیون اصل ۹۰ و دفتر شکایات مردمی رئیس محترم جمهور، که چرا سؤالات قرمز رنگ بیش از سؤالاتی بود که در جیب جا می‌شدند! قدری تأمل کنید که طرح سؤال نو و جذاب برای آزمون‌ها چه میزان دشوار شده است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا با این اوصاف، با این همه تغییر خوب (و البته غیرقابل‌پیشبینی در چند سال پیش) از سوی جامعه برگزارکننده، شرکت‌کنندگان این المپیاد باید چه برخوردی کنند؟ باید چه‌جوری نشان بدهند شکر نعمت را؟ چه‌طور رفتار کنند که حداقل سر خود را بتوانند بالا گیرند نزد وجدان خویش؟ چه کنند که خسته نباشیدی باشد سخت‌کوشان را؟! وقتی چند شب عده‌ای بیدار می‌مانند تا سایت کامپیوتر را راه‌اندازی کنند، درحالی‌که اوضاع نابسامان کامپیوترها بارها ایشان را تا مرز نومیدی پیش می‌برد، و هنگامی که آزمون نهایتاً آغاز می‌گردد، چه باید کرد که این افراد خسته شب نخوابیده خار در چشمشان نرود و تیغ بر کتفشان؟&lt;br /&gt;چه کسی اهمیت می‌دهد؟ اگر تابه‌حال کاری انجام داده باشید با کلی از جان‌گذشتگی و عده‌ای زخم‌زبانتان زده باشند و از هر نقطه کار، بدون داشتن کوچکترین تجربه‌ای و دانشی و ...، خرده گرفته باشند، شاید بتوانید هم‌دردی کنید! شاید بتوانید درک کنید که عجب ...&lt;br /&gt;اگر فردی سلامتان دهد، آیا سزایش جرح با قلوه‌سنگ است؟ اگر هدیه‌ای به شما دهد دوستی، آیا از وی شکایت می‌برید به دادگاه؟ اگر یاریتان دهد در گرفتاری، به دشمنانش می‌پیوندید در مخاصمه؟! دعایش نمی‌کنید اگر کاری برایتان انجام دهد؟ نیکی را با نیکی پاسخ دهید و ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای زنده‌دلان که بی چشم‌داشتی خود را وقف این کار کرده‌اید، ای دوستان و همراهان نه‌چندان‌دور، دلتان شاد و سرتان خوش. خسته نباشید! خداوند اجرتان دهد، نه به پیمانه، بل از سنتش که می‌شناسیم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31388101-115704695304330982?l=1olampiadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://1olampiadi.blogspot.com/feeds/115704695304330982/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31388101&amp;postID=115704695304330982' title='1 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115704695304330982'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115704695304330982'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://1olampiadi.blogspot.com/2006/08/blog-post_31.html' title='خسته نباشید'/><author><name>حسین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://ce.sharif.edu/~bateni/images/mb.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31388101.post-115559188489617763</id><published>2006-08-15T01:13:00.000+03:30</published><updated>2006-08-22T09:35:20.223+03:30</updated><title type='text'>خارج</title><content type='html'>در این لحظه تیم ملی المپیاد ایران در خارج از کشور و در کشور مکزیک به سر می برد و منتظر است که فردا صبح به وقت آن ها (کم تر از 12 ساعت دیگر) در روز اول المپیاد جهانی شرکت کند. تیم ایران آنجاست با سه همراه. از اینجا راه افتادند و تا آنجا رفتند. در این سفر بیش از 12 ساعته مقدار زیادی برایشان زمان گذشته در شرایطی بسیار متفاوت با شرایطی که ما در حال حاضر در حال تجربه اش هستیم. در حالی که وقتی ازیکیشان پرسیدم "چه خبر؟" چیز خاصی به ذهنش نمی رسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حق دارد. نمی توان به همین سادگی توصیف کرد. باید در فرودگاه استانبول بوده باشی روی صندلی هایش نشسته باشی، راهیِ فلان کشور باشی و پول بشماری تا احساسِ در فرودگاه ترکیه بودن را درک کنی. باید همراه راهنمای تیمتان، به جای اینکه توی صف به ایستی، روی زمین بنشینی تا تفاوت توی فنلاند بودن با توی ایران بودن را درک کنی. باید سوار بر هواپیما راه چند ساعته را بپیمایی تا دغدغه هایی که در ایران تا مغز استخوان در وجودت رفته اند را مثل چرک از وجودت بیرون شود و با خیال راحت و فراغ بال بتوانی در فرودگاه مقصد پیاده شوی. چه می فهمد کسی که اینجا نشسته و صدای او که در مکزیک است را می شنود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اینجا اصلا حال و هوای ساده و سبک بالانه ی افرادی که در سفر هستند دیده نمی شود. از اینجا راحتی خیال و فکر مسافران که دیروز همراه تو در تمام این دغدغه ها شریک بودند دیده نمی شود. اینجا با آنجا خیلی فاصله دارد. این سبک بالی کم کم به وجودشان رسوخ می کند. و به خاطر تدریجی بودن نفوذش آن را احساس نمی کنند. نمی فهمند تا دوباره به اینجا برگردند. حتی گاهی نمی فهمند تا دوباره یک سال بگذرد و سال آینده در ایران باشند و نوشته های آن ها را که از آن طرف می نویسند، بخوانند. و دلشان هوای آنجا را بکند. جایی که نه دیده اند، نه شنیده اند و نه تا به حال به آنجا فکر کرده اند. تنها خاصیتی که دارد این است که آنجا هم فصل اشتراکی دارد با جایی که سال قبل همین موقع آنجا بوده اند، یعنی آنجا هم خارج است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشحال می شوم اگر نظر بدهید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style: italic;"&gt;بسیاری از نظرات این نوشته در مورد وضعیت تیم اعزامی و نمرا ت و ... می‌باشد.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31388101-115559188489617763?l=1olampiadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://1olampiadi.blogspot.com/feeds/115559188489617763/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31388101&amp;postID=115559188489617763' title='9 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115559188489617763'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115559188489617763'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://1olampiadi.blogspot.com/2006/08/blog-post_15.html' title='خارج'/><author><name>محمد هادی فروغمند اعرابی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18411235628229033101</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31388101.post-115514840862363382</id><published>2006-08-09T22:02:00.000+03:30</published><updated>2006-08-09T22:03:28.623+03:30</updated><title type='text'>تاثیرات مشاور در آینده‌شناسی المپیادی</title><content type='html'>تجربه یکی از عنوان‌هایی است که هر انسانی در زندگی با آن سر و کار دارد. وقتی کوچک است با تجربه‌ی بزرگ‌ترها و وقتی بزرگ شد با تجربه‌ی خودش. یکی از مهم‌ترین عواملی که در تصمیم‌گیری مورد استفاده قرار می‌گیرد تجربه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در صورتی که انسان خودش تجربه نداشته باشد احتیاج دارد به تجربه‌ی دیگران. دیگرانی که او و شرایط او را درک کنند، و محیط تجربه‌شان با محیط تجربه‌ی فرد هم سنخی داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;المپیادی‌ها نیز به تجربه احتیاج دارند. برای تصمیم گیری، برای انتخاب راه، و یا احیانا برای اینکه فردی بیاید به‌شان بگوید شما دارید کاملا اشتباه می‌روید. یا اینکه اگر این نکته‌ی کوچک را رعایت کنی بعد از یک سال بسیار تفاوت خواهی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسیاری از المپیادی ها از کمبود مشاور با تجربه رنج می‌برند، رنجی که مدت‌ها طول می‌کشد تا تشخیصش بدهند. یعنی احساس نیاز به مشاور نمی‌کنند در حالی که اگر یک نکته از او می‌شنیدند شاید یک سال جلو می‌افتادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا شما هم به این موضوع اندیشیده‌اید؟ آیا شما فردی با تجربه سراغ دارید که با او مشورت کنید؟ مشورت کردن شاید ساز و کار پیچیده‌ای نداشه باشد و تنها به صورت درد و دل کردن و شنیدن درد و دل مشاور باشد. همین به تنهایی بسیار موثر خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر بدهید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31388101-115514840862363382?l=1olampiadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://1olampiadi.blogspot.com/feeds/115514840862363382/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31388101&amp;postID=115514840862363382' title='1 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115514840862363382'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115514840862363382'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://1olampiadi.blogspot.com/2006/08/blog-post_115514840862363382.html' title='تاثیرات مشاور در آینده‌شناسی المپیادی'/><author><name>المپیادی صفرم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11741651112613167654</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31388101.post-115503763459587784</id><published>2006-08-08T15:15:00.000+03:30</published><updated>2006-08-08T15:28:11.903+03:30</updated><title type='text'>جذابیت‌های دوره تابستانی</title><content type='html'>یک مطلبی برایم جالب بود، می‌خواستم با شما درمیان بگذارم.&lt;br /&gt;دوره تابستانی شاید جالب‌ترین برهه زمانی تو زندگی من بوده باشد. این‌قدر به‌ام خوش گذشته که هیچ‌وقت از یادش نخواهم برد. از طرف دیگر، خیلی آدمها آرزو دارند که وارد این دوره بشوند. چه جذابیت‌هایی توی این دوره وجود دارد که این‌قدر لذت‌بخشش می‌کند؟&lt;br /&gt;خوب، البته، برای هر کسی یک جوره. اما من سعی می‌کنم یک چیزهایی بگویم، که شاید هم تاحدی قدیمی شده باشند؛ ولی شما هم اگه نظرتان را در این باره بگویید، خیلی خوشحال می‌شوم.&lt;br /&gt;اول اینکه، دوستان جدیدی پیدا می‌کنید با شرایط ویژه! دوست جدید پیدا کردن، به نظر من، به خودی خود، خیلی لذت‌بخش است؛ چه برسد که آدمهایی باشند که بدون کمترین هزینه (از طرف شما) مطابق علائق شما انتخاب شده‌اند. شاید توی مدرسه‌تان به‌ندرت می‌توانستید کسی را با علائق (و البته توانایی‌های) خودتان پیدا کنید. اما وارد محیطی می‌شوید که تعداد قابل ملاحظه‌ای آدم باهوش و توانمند و علاقه‌مند به مسائل خاص المپیاد کامپیوتر توش وجود دارد. خیلی برای من که جالب بود.&lt;br /&gt;علاوه بر این، خود محیط هم جالبه؛ شما به‌جای اینکه توی اوقات فراغت‌تان به این موضوعات بپردازید، در تمام وقت خود به این گونه مسائل خواهید پرداخت و همه از شما همین را می‌خواهند! چیزی که شاید توی مدرسه اصلا فکرش را هم نمی‌کردید.&lt;br /&gt;هرچند که غرور چیز خوبی نیست، خصوصاً از نوع فخرفروشی‌اش، اما کسی که وارد دوره تابستانی می‌شود، پیش خودش احساس می‌کند که برای خودش کسی شده؛ آدمها، خانواده، آشنایان و دوستان، باید یک جور دیگر به‌اش نگاه کنند. شاید این را بروز ندهد، ولی در درون احساس غرور می‌کند که از موانعی بس سترگ عبور کرده.&lt;br /&gt;بعضیها هم که آینده‌نگرتر (یا جاه‌طلب‌تر) هستند، به موفقیت‌هایی فکر می‌کنند که می‌توانند به‌دست بیاورند و اینکه چقدر به‌اش نزدیک شده‌اند. فکر می‌کنند که چه کارهایی می‌توانند بعدش انجام بدهند. اگر برنده بشوند ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلا این محیط غریب، دانسته‌ها و ندانسته‌های افراد نسبت به آن، باعث می‌شود که بسیاری دانش‌آموزان خوب رویای حضور در این دوره را در ذهنشان بپرورانند؛ آرزو کنند که چرخی بچرخد و آنها وارد دوره تابستانی بشوند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31388101-115503763459587784?l=1olampiadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://1olampiadi.blogspot.com/feeds/115503763459587784/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31388101&amp;postID=115503763459587784' title='1 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115503763459587784'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115503763459587784'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://1olampiadi.blogspot.com/2006/08/blog-post.html' title='جذابیت‌های دوره تابستانی'/><author><name>حسین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://ce.sharif.edu/~bateni/images/mb.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31388101.post-115394006756774493</id><published>2006-07-26T22:23:00.000+03:30</published><updated>2006-07-26T22:25:23.776+03:30</updated><title type='text'>جو دوره تابستان</title><content type='html'>فضایی را که به نظر مناسب می‌آید برای دوره تابستان ترسیم می‌کنم. بعد اگر لازم شد و جالب بود در ارسال‌های بعدی در مورد چگونگی جو کنونی دوره تابستان المپیاد کامپیوتر صحبت می‌کنیم. سعی می‌کنم این تصویر را در غالب داستان توصیف کنم تا بیشتر رابطه برقرار کند.&lt;br /&gt;آقای اکس خیلی انسان اجتماعی‌ای بود. خیلی از اینکه دوست‌هایش روحیه داشته باشند لذت می‌برد. خیلی سعی می‌کرد با دوستانش رفاقت کند، اعم از اینکه بهشان کمک کند، به هیچ وجه نگذارد دوستانش از او دلگیر شوند، هیچ چیزی را بر دوستی‌شان ترجیح ندهد. کاری نکند که دوستانش ناراحت شوند. مدام باعث خوشحالی‌شان شود.&lt;br /&gt;مثلا خیلی سعی می‌کرد فوتبال بازی کند. چون روحیه‌ی شاد و دوستانه ولی در حال حرکتی را در دوستانش ایجاد می‌کرد. یا مثلا هیچ وقت تنهایی غذا نمی‌خورد، یا وقتی می‌رفتند بیرون غذا بخورند، سعی می‌کرد همه مثل هم غذا سفارش بدهند. به همین منظور معمولا خوارکی خاصی با خود نمی‌آورد، چون ممکن بود که بقیه نداشته باشند، یا به همه نرسد.&lt;br /&gt;این آقای اکس یک موقعی بر حسب تصادف (یا چیزهای دیگر)، در مرحله‌ی دوم المپیاد کامپیوتر تایید شد و به دوره تابستان راه پیدا کرد. در دوره هم همین رفتار را پیش گرفت.&lt;br /&gt;ولی در دوره همه چیز مهیا بود. لازم نبود زحمت زیادی بکشد. دوستانش جمع بودند. در فضایی که تمام فضا با جهت علمی به سمت خاصی در حرکت بود، قرار داشت. تمام دوستانش به شدت و با تمام توان به سمتی خاص حرکت می‌کردند. این کار را بسیار راحت کرده بود. هیچ کس هیچ دغدغه‌ای نداشت به جز تفریح و کار علمی که برای همه لذت بخش بود. حرکت علمی‌ای که به منزله‌ی بهترین راهی بود که بتوان لذت برد. فضا کاملا آماده بود که صبح‌ها، شب‌ها در راه با دوستان جدید آشنا شود ولی در غالب یک محیط کاملا علمی و با بازده بالا.&lt;br /&gt;در این شرایط بهترین کاری که می‌توانست بکند رشد خود و دوستان بود. دلش نمی‌آمد مساله‌ی زیبایی را که از فلانی شنیده به بهمانی نگوید، اگر چه خیلی کم پیش می‌آمد که مساله‌ای در جمع تمام دوستان مطرح نشود. وقتی یک نفر خسته بود، چرا بروند برنامه بنویسند؟! می‌رفتند و تفریح می‌کردند. وقتی یک نفر ضعیف‌تر بود، همه کمک می‌کردند که وضعیتش بهتر شود.&lt;br /&gt;تمام این دوران برای آقای اکس در دو واژه خلاصه می‌شد، حرکت علمی و رفاقت. در کمال لذت به کاری که آرزویش را می‌کرد و در بهترین شرایط می‌پرداخت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31388101-115394006756774493?l=1olampiadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://1olampiadi.blogspot.com/feeds/115394006756774493/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31388101&amp;postID=115394006756774493' title='3 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115394006756774493'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115394006756774493'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://1olampiadi.blogspot.com/2006/07/blog-post_26.html' title='جو دوره تابستان'/><author><name>المپیادی صفرم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11741651112613167654</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31388101.post-115338212781666666</id><published>2006-07-20T11:19:00.000+03:30</published><updated>2006-07-22T17:35:03.370+03:30</updated><title type='text'>هدف</title><content type='html'>سلام.&lt;br /&gt;این اولین نوشته در این وبلاگ است.&lt;br /&gt;این وبلاگ به این منظور راه‌اندازی شده که دوستان قدیمی‌تر اگر صحبتی، حرفی درد و دلی دارند که به المپیاد هم مربوط می‌شه اینجا بفرستند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31388101-115338212781666666?l=1olampiadi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://1olampiadi.blogspot.com/feeds/115338212781666666/comments/default' title='تعليقات الرسالة'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31388101&amp;postID=115338212781666666' title='3 تعليقات'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115338212781666666'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31388101/posts/default/115338212781666666'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://1olampiadi.blogspot.com/2006/07/blog-post.html' title='هدف'/><author><name>المپیادی صفرم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11741651112613167654</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry></feed>
